السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

270

سيره معصومان ( فارسي )

دوستدارش دوستى كن و با دشمنش ، دشمنى فرما . ابو الطفيل گويد : از مجلس بيرون آمدم در حالى كه در خود حالت خاصى احساس مىكردم . زيد بن ارقم را ديدم و به او گفتم : شنيدم على ( ع ) چنين و چنان مىگويد . گفت : انكار مكن من خود از رسول خدا ( ص ) شنيدم كه به على چنين گفت . امام احمد در مسند زيد بن ارقم چنين ذكر كرده است : از امام احمد به چند سند از زيد بن ارقم رواياتى نقل شده است در يكى از آنها آمده است : با رسول خدا ( ص ) در محلى به نام وادى خم فرود آمديم ، آن حضرت دستور به نماز داد و در گرما نماز خوانديم آنگاه براى ما خطبه ايراد كرد . رسول خدا ( ص ) با جامه‌اى كه بر روى درختى انداخته بود ، براى خود سايه‌بانى ساخته و خود را از تابش خورشيد محفوظ داشته بود . او فرمود : آيا مگر نمىدانيد - گواهى نمىدهيد - كه من از تمام مؤمنان به خودشان سزاوارترم ؟ گفتند : چرا . فرمود : پس هر كس كه من مولاى اويم ، على هم مولاى اوست . خدايا با دوستدارش دوستى كن و با دشمنش دشمنى فرما . ابن كثير گويد : اين اسناد از راويانى بسيار خوب و ثقه ، بنا به شرط سنن ، تشكيل يافته است . وى همچنين روايات بسيارى با چندين سند از كتاب غدير خم ابن جرير آورده است . در يكى از اين احاديث چنين آمده كه رسول خدا ( ص ) فرمود : اى مردم ! من ولى شما هستم . گفتند : چنين است . آنگاه پيامبر ( ص ) دست على ( ع ) را بالا برد و فرمود : پس اين ( على ) ولىّ من و مودّى از جانب من است و خداوند دوستدار كسى است كه او را دوست بدارد و دشمن كسى است كه با وى دشمنى كند . آن چه قصد آن را داشتيم به نقل از تاريخ ابن كثير ، به پايان رسيد و گرچه در اين باره سخن به درازا كشيد . خلاصه آن كه حديث غدير ، مستفيض يا متواتر بوده و همين بس كه كسى مانند ابن جرير دو مجلد كتاب در اين باره فراهم كرده است . وفات پيامبر ( ص ) - سپاه اسامه ابن اسحاق گويد : سپس رسول خدا ( ص ) ( از حج ) بازگشت و ايام باقى مانده از ماه ذى حجه و نيز ماه‌هاى محرم و صفر را در مدينه سپرى كرد . وى مردم را فرمود كه براى رفتن به شام بسيج شوند . آنگاه اسامة بن زيد بن حارثه را به فرماندهى اين سپاه گماشت و به وى دستور داد كه سواره بلقاء و داروم از ديار فلسطين را زير پا گذارد . مردم آماده شدند . نخستين مهاجران نيز با اسامه شدند . اين آخرين بسيجى بود كه از سوى پيامبر ( ص ) ترتيب داده شد . طبرى در تاريخ مىنويسد : پيغمبر ( ص ) به اسامه دستور داد كه به آبل الزيت ، يكى از بلنديهاى شام در قسمتى از اردن ، برود . ابن سعد در طبقات مىنويسد : سريه اسامة بن زيد بن حارثه به طرف مردم ابنى يعنى سرزمين سراة در ناحيهء بلقاء بود . گفته‌اند چون روز دوشنبه ، چهار شب مانده به آخر صفر سال يازدهم هجرى فرا رسيد ، آن حضرت مردم را فرمود كه براى جنگ با روم آماده شوند . چون فردا شد ، آن حضرت